رفتن و رفتن و رفتن
موجیم و وصل ما، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است
پ.ن: دارم میرم فرودگاه![]()
خورشید وجودت را به لبخندی بیارای، تبسم زیبنده ترین آرایش چهره است
موجیم و وصل ما، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است
پ.ن: دارم میرم فرودگاه![]()
دیروز آخرین روز کاری بود، فکر نمیکردم اینقدر خداحافظی از همکارام برام سخت باشه
اینقدر دوستامون لطف داشتن که من وهدیه برخلاف قرارمون و بی اختیار اشک میریختیم و روز سختی رو پشت سر گذاشتیم
سخت اما باهمه تلخیهاش شیرین، شیرین به خاطر همه محبتها و تلخ از اشکها
خوشحالم که یه شروع تازه پیش رو داریم، و یه دوره کاری خوب و موفق در نگاه پشت سر
یکی از دوستای همکارم برام اس ام زد که تازه امروز فهمیدم چقدر دوستتون دارم...
ما که می ترسیم از هجرت دوست
کاش می دانستیم
لحظه هایی که به هم نزدیکیم
چه بهایی دارد
می گویند رسم زندگی چنین است
می آیند
می مانند
عادت می دهند
و می روند
و تو خود می مانی
و تنهاییت
رسم ما نیز چنین شد
آمدیم
ماندیم
عادت کردیم
و حال که وقت رفتن است
می فهمیم که چه تنهاییم
و رفتنی شدیم
حال آمده ايم تا چند سطر ترانه ی دلتنگی سر دهیم
پ.ن ۱: شمارش معكوس رفتن شروع شده و حال غريبي دارم، يه لحظه يه دنيا انرژيم و لحظه بعد لبريز از چراها...
پ.ن ۲: خداجونم درياب مرا ![]()