آفتاب تابان

خورشید وجودت را به لبخندی بیارای، تبسم زیبنده ترین آرایش چهره است

LOST

 

به لطف مريم جون حسابي مشغول ديدن سريال LOST -گمشدگان- هستيم

اولش كه من اصلا  اطلاعي از موضوع سريال نداشتم و فقط به قصد انگليسي شنيدن و زبان ميخواستم ببينمش؛ اولين قسمت سريال رو وقتي همسرمهربون خونه نبود شروع كردم ولللللللي به محض گذشت ده دقيقه از فيلم به اين نتيجه رسيدم كه همسرجونم حتما در ديدن اين سريال جذاب من رو همراهي خواهد كرد بنابراين از كليد STOP استفاده كردم و ديدن سريال رو در كنار مهربون جون شروع كردم

حالا هم كه از هر فرصتي براي ديدن اين سريال استفاده ميكنم... جمعه از ساعت ۲ تا ۷ يكسره داشتم سريال ميديدم...

اين سريال كه از پر بيننده ترين سريالهاي دنياست ۴ season داره ، شنيدم در حال فيلمبرداري بقيه اش هستن ولي دقيق اطلاعي ندارم كه ساختش هنوز ادامه داره يا نه...

يه جايي خوندم كه سريال لاست سرياليه كه با ديدن يه قسمتش هفته ها بيخوابي شروع خواهد شد! فكر كنم حقيقت داشته باشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 9:50  توسط دخترخوب  | 

ياد باد آن روزگاران ياد باد

 

روز سه شنبه به مناسبت اومدن يه دوست خوبم از آمريكا، دوستاي دانشگاهم ( دوره ليسانس) رو دعوت كردم

جالب اينجا بود كه چون به خاطر اون دوستم يه عده از دوستاش رو هم كه البته هم دانشگاهي بوديم رو دعوت كردم و خوب دوستاي خودم هم بودن، يعني بچه هاي دو تا ورودي و خلاصه كلي خونمون شده بود دانشگاه

خيلي بهم مزه داد، اينقدر حرف زديم و به ياد خاطرات گذشته افتاديم و از ديدن همديگه ذوق كرديم كه نگووووووووو

برام خيلي جالب بود كه بعد از سالها اينطوري دور هم جمع شده بوديم و كلي حرف داشتيم، بعضي وقتا همه باهم حرف ميزدن و اصلا تو خونه صدا به صدا نميرسيد

همشون رو از صميم قلب دوست دارم، همه دوستاني كه روزي كه با هم آشنا شديم دختركاني ۱۸ ساله بوديم كه با كلي اشتياق وارد دانشگاه شده بوديم و كلي خاطرات شاد و سفرهاي خوب با هم داشتيم كه اگه ميخواستيم همشون رو مرور كنيم بايد كار و زندگي رو تعطيل ميكرديم و همش خاطره بازي ميكرديم

روز وصل دوستداران ياد باد        ياد باد آن روزگاران ياد باد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 8:59  توسط دخترخوب  | 

حمال!

 

امروز تو اداره دعوام شد اساسی

یه همکار داریم که دانشگاه امام صادق درس خونده ( برید تا ته خط ، ضمنا امام صادقیها ببخشند) امروز تو اتاق صحبت خانوم یکی از همکارا شد که مسیحی هست و گفتن که قانونی برای ازدواج مسلمون شده ولی اعتقادی همون مسیحی هست...

یکی دیگه از همکاران مرد گفت که نیاز نبوده مسلمون شه ، مرد ملسمون میتونه زن غیر مسلمون بگیره و این زن مسلمونه که نمیتونه همسر یه مثلا مسیحی بشه چوووووووون دین از پدر میرسه و در حالت اول بچه مسلمون میشه ولی در دومی نه!!!

من از همکاری که صحبت میکرد پرسیدم که مگه دین هم از پدر میرسه؟

فکر میکنید این مردک چی گفت؟؟؟

یه دفعه پرید وسط صحبت من با همکار دیگم و گفت:

دین و اصل و نسب و رگ و ریشه از پدره ، زن فقط حماله  مرد میتونه بعد از به دنیا اومدن بچه به زن بگه خوش اومدی و بچه مال خودشه

دیگه چشمتون روز بد نبینه که هرچی از دهنم دراومد بهش گفتم، گفتم تو در حدی نیستی که با من بخواهی هم کلام بشی و با این تفکراتت الکی لاف مسلمونی نزن....

گفت شما از دین نصفشو پذیرفتی نصفشو نه! ( یعنی اگه مسلمونی پس زن حماله بچست نه مادرش)

گفتم به شما هیچ ربطی نداره و اعتقادات من به خودم مربوطه ، شما میتونی به مادر خودت بی حرمتی کنی ولی من اجازه نمیدم این کلام رو عام بکار ببری و به مادر من هم بی احترامی کنی

گفت حمال یعنی حمل کننده، معنی بدی که نداره

گفتم بشین و بتمرگ و بفرما هم یه معنا میده ولی هر کس در حد شأن، شعور و فرهنگ خودش ازش استفاده میکنه، شما بیجا میکنی که جایی که یه زن حضور داره به همه خانومها با واژه حمال بی حرمتی میکنی ...

 

خلاصه نمیتونم بگم چقدر عصبانی شدم، اینقدر که همه بدنم میلرزید، باور کنید با همه وجودم آرزو کردم که زودتر بتونم از اینجا فرار کنم تا این مسلمون نماها به اسم دین اینطور بی حرمتی به شأن والای مادر و حریم گرانقدر زن رو علنی نکنن، خدایا کمکم کن

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 13:33  توسط دخترخوب  | 

خانه از پايبست ويرانست

 

چند سال پيش همسرمهربون گفت كه ميگن يه خونه تو بلوارفرهنگ ريزش كرده و ساكنينش اون رو تخليه كردن، باهم رفتيم و از نزديك اون خونه رو ديديم كه يه بخشي از تراسهاي كناري ساختمان ريزش كرده بود و خوشبختانه همه ساكنين به سلامت از اون خارج شده بودن.

اصل ماجرا اين بوده كه ساكنين پس از مدتي متوجه ميشن كه صداهاي عجيبي در ساختمان شنيده ميشه و ديوارها هم ترك خورده، اين مسأله رو همه تأييد ميكنن و به همين خاطر يه كارشناس به ساختمون ميارن كه اون هم ميگه بتون ساختمون سيمان كافي نداشته و مستحكم نيست و بهتره تخليه بشه ( اينا نقل قوله و اگه چيزيش از نظر كارشناسي منطقي نيست من اطلاعي ندارم )

الان چند ساله كه اين ساختمون همينطور به حال خودش رها شده و من هر روز صبح از جلوي اون ( البته با ماشين ) عبور ميكنم چندماه پيش متوجه شديم كه يه مقدار ديگه هم از ديوارهاي نبشي ساختمون ريزش كرده و شبيه يه صورتي شده كه داره  دهن كجي ميكنه ... بعدش هم اومدن يه حصاري دورش كشيدن كه مثلا كسي از كنارش تردد نكنه چون احتمال تخريب هست...

امروز صبح كه سرجاش بود ولي حدوداي ساعت ۹ شنيدم كه فرو ريخته اونهم در چه وضعيتي، ظاهرا پيمانكار تخريب ساختمان كارگران رو موظف كرده بوده كه چيزهاي سالم ساختمان از قبيل كليد پريز تا درب و پنجره رو از ساختمون خارج كنن و همين تردد و كندن درب و پنجره و... منجر به تخريب ساختمان بر سر۲۰-۲۵ كارگري بوده كه شب قبل رو در ساختمان خوابيده بودند... نميدونم چه كسي بايد جواب بده و اصلا كي ميتونه جوابگو باشه!!!

پ.ن۱: عكسهايي هم از ساختمون گرفتم كه حتما به پست اضافه ميكنم.

پ.ن۲:  http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=59790

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 16:19  توسط دخترخوب  | 

روز زن روز من

 

روز زن بر همه دوستاي گل خانوم من مبارك باشه

ماماناي عزيز روز شما هم مبارك

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 12:13  توسط دخترخوب  | 

فعال ميشويم...

 

نميدونم انگار بخش فعاليتي وجودم همچي فعالتر شده  باور كنيد!

اون كتابهايي كه نوشته بودم به سرعت به دستم رسيد و الان دسته اول رو خوندم و دارم ميرم سر دوميها... به شكل عجيبي كدبانو شدم و همش دارم تو خونه راه ميرم و هرلحظه مشغول يه كاريم... تازه باورتون نميشه كه يه مروري هم دارم به مسائل كاربردي درسي و برنامه نويسيها و نرم افزارهاي مرتبط ميكنم! كلي مطلب سرچ كردم و يه كلاس خوب هم براي يه نرم افزار جديد پيدا كردم كه به زودي شروع ميشه... ديگههههههههههههههههههه آها يادم اومد يه كمكي هم استارت زبان خوندن رو زدم چون از بعد از امتحان آيلتس خيلي ديگه جدي نگرفتمش البته خدا پدرومادر MBC ساز و MBC بينها رو سلامت نگه داره كه اگه اين برنامه هاي اپرا و دكتر فيل و گاهي وقتي فيلماش نبود احتمالا كلي لغات يادم رفته بود...

خلاصه اگه همينطوري پيش بره نويسنده وبلاگ ميشه پرفسور آتريسا

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 8:37  توسط دخترخوب  |