انتظارانه

 

انتظار يكي از سخت ترين كارهاي اين دنياست!

خيلي دلم گرفته خيلي سعي ميكنم كه از لحظه هام استفاده كنم و  كامنت  آرش عزيز در يكي از پستهام رو يادم نره:

  "  فردا هیچ خبری نیست.  دیروز هم هیچ خبری نبود.  اگر درست در همین لحظه داریم لذت می بریم  برنده ایم  وگر نه زندگیمون رو بدجوری باختیم. "

خيلي دلم ميخواد كه از لحظه ها بهتر استفاده كنم و باز هم دعا ميكنم كه :

  " خدايا به من فهم بده! بله فهم بده كه بدونم اين لحظه هايي كه آرزوي عبورشون رو دارم ميتونن خيلي بهتر و مؤثرتر از اين باشن و به جاي لبريز شدن از واژه انتظار ميتونن لبريز آرامش بشن..."

اما انگار كه الكي ميگم دلم ميخواد، دلم نميخواد ! تنها چيزي كه الان دلم ميخواد سراومدن اين انتظار به خوشي و هر چه سريعتره ....

خدا جونم خسته ام، خسته از صرف كردن واژه انتظار در لحظه لحظه زندگيم...

ميدونم كه ميتونم خيلي بهتر از اين لحظه هاي انتظار رو سپري كنم ... ميدونم كه يه روزي حسرت اين روزهايي كه آرزوي عبورشون رو دارم رو خواهم داشت ...

اما با همه اينها ازت ميخوام مثل هميشه خداجون مهربون خودم باشي و واژه انتظار رو با يه دنيا شادي و مژده روزهاي به اميدت خوش آينده به سر بياري و كمكم كني خيلي خيلي خيلي .... اونقدر كه در خور خداوندي تو باشه نه در حد بندگي من ... آمين

 

مكالمات

 

مكالمه۱:

من: دي وي دي قسمت آخر سيزن ۶ سريال ۲۴  ايراد داره

دي وي دي فروش: ببخشيد متوجه شدم كه دي وي دي مادرش ايراد داشته

مكالمه ۲:

آقاي همكار: ۲۴ چي شد ؟

من: زنگ زدم گفت مادرش خرابه

آقاي همكار: خيلي حرف بدي زده

مكالمه ۳:

آقاي همكار: بچه ها ۲۴ مادرش خرابه ، بگيم به جاي خودش مادرشو بفرسته

البته مكالمه آخر در جمع آقايون بوده كه بعدا توسط يه فضول منتقل شد