به خاطر تو

 

حالم خوب نیست، دکتر بهم استراحت داده و خونه هستم.

شب خوابم نمیبره و حال خوبی ندارم ، تو آشفتگی و خواب و بیداری هروقت چشمام رو باز میکنم، چشمای نازنینت رو می بینم که با مهربونی به من نگاه می کنن و من توان حرف زدن ندارم، لبخند میزنم و باز خواب و بیداری و تکرار ...

این بار چشمم رو که باز میکنم صبح شده و تو هنوز بیدار، به ساعت نگاه می کنم، وقت رفتن شده، نگاهم میکنی، گونم رو میبوسی و میگی: پیشت میمونم  و یه دنیا عشق رو به من هدیه میدی  و من دوباره و دوباره دوستت میدارم و خدای مهربون رو به خاطر داشتنت شکر میکنم 

 

گذرگاه

 

زمانه همچون گذریست

باید از این گذر گذشت...

به دنیا که به شکل یه گذرگاه نگاه کنیم، حس عجیبی به آدم دست میده. انگار که تو یه جاده هستی که به قشنگیهاش نگاه می کنی و میدونی که سختیهاش به پایان میرسه.  بعضی جاها توقف می کنی که یه استراحتی داشته باشی و غذا و چای و... باز هم حرکت تا روزی که به مقصد برسی

پس از جاده لذت ببر و به زیباییهاش بیاندیش

سفر به خیر

 

بازهم اُپرا و زنان

 

اول بگم که هم کتاب رو خوندم و هم برنامه ریزی زبان رو شروع کردم حالا به من میگن دخترخوب

خدا رو شکر حداقل از شرمندگی وجدان و از خجالت خشایارخان  در اومدم

حالا بریم سر عنوان پست:

چند شب پیش موضوع برنامه اُپرا در مورد خشونت ج-ن-س-ی و ت-ج-ا-و-ز بود. البته مسأله اینجا بود که این موضوع در مورد ارتباط بین زن و شوهر بود نه اینکه مثلا اینایی که آدم میدزدن و از این حرفا.

بگذریم از اینکه خانومهایی که به برنامه اومده بودن و به خاطره این قضیه جداشده بودن و هزارتا مشکل دیگه چی گفتن و چی شنیدن.... که خودش چند تا پست میشه.

برای من نکته جالب صحبتهای خانوم دکتری بود که دعوت کرده بود. این خانوم جملاتش رو با این شروع کرد که " هرکس که با نارضایتی شما اقدام به ارتباط کنه، متجاوز هست و اصلا مهم نیست که حلقه ای در دست دارید یا نه " 

بعدش هم گفت که ما در بیمارستانها این امکان رو داریم که اگه شما تا ۴۸ ساعت بعد مراجعه کنید با معاینه شما بتونن این مسأله رو تأیید کنن تا شما بتونین اون رو گزارش بدید!!!

من فقط به این فکر میکردم که ما کجاییم و اونا کجا. زنای بیچاره ما کتک میخورن، بچشون رو ازشون دور میکنن، اجازه کار و خروج از کشور و خلاصه آب خوردنشون دست مردهاست و آخرشم بعد یه عمر بچه داری و خونه داری و شوهر داری، یک هشت از اعیانی ( اگه وجود داشته باشه ) ارث میبرن و جد پدری نسلها قبل بچشون در نگهداریش و حضانتش اولویت داره و... تازه حق طلاق هم که ندارن و تا آخر عمرشون تابع خواستن یا نخواستن یه آدم دیگه هستن 

اونوقت تو کشورهایی که ما میگیم حرمت و فلان و بهمان نیست، دیگه این چیزا حل شده و پیش پا افتادس و رفتن دنبال آزارهای روحی آدما و خواسته هاشون و اینقدر حمایت میکنن که حتی برای این مسأله که من نمیدونم اونجا چند درصد احتمال وقوع داره، در بیمارستانها مشاور گذاشتن برای تأیید و گزارش به پلیس که پدر پدر جد طرف رو دربیاره و تو مثالهایی که اونجا تشریف داشتن کمتر از زندان نبود.

باز من بعد حقوق زنان وجودم دچار فوران شده، برم تا به زمین و زمان بد وبیراه نگفتم.

 

کتابخوانی

 

چند وقتیه جو کتاب خوندن منو اساسی گرفته  

پریشب که کتاب باد بادک باز رو تموم کردم به خودم قول دادم که تا وقتی زبان خوندن رو درست و حسابی و با برنامه پیش نبردم، کتاب دیگه ای رو شروع نکنم!

اااااااما صبح که تشریف آوردم اداره دیدم  هدیه جون  برام کتاب " عادت می کنیم " رو آورده  خوب مگه میشه کتاب زویا پیرزاد دست آدمیزاد باشه و نخوندش

 

غیبت

 

امروز یکی از همکارام یه پیشنهاد کرده برای تعالی روح و نفس! به این ترتیب که هرکدوممون پشت سر کسی حرف زدیم :

اول اینکه باید دیگران او رو متوقف کنند از ادامه دادن و...

دوم اینکه باید جریمه پرداخت کنه

فکر کنم تمرین خوبی باشه که یه عادت بد که خیلی هم متداول و عادی شده و تازه جدیدن همه میگن غیبتش میشه ولی ... بعد این جمله با آب و تاب کلی پشت سر مردم حرف میزنن یا بهتره صادقانه بگم میزنیم.

حالا دیگه تمرین ما شروع شد

 

پ.ن۱: یه چیزی بگم؟ من همین الان جریمه شدم دقیقا موقع نوشتن این پست!

پ.ن۲: با بررسی بعمل آمده مشخص شد که چیزی که من گفتم بدگویی نبود بنابراین جریمه منتفی گردید! به خدا فقط مثال زدم که تو قراری که ما برای انگلیسی صحبت کردن گذاشته بودیم یه نفر با نهایت سعی با ما مشارکت کرد و این رو داشتم به همکارمون که زبانش ضعیفه و می گفت من تو انگلیسی صحبت کردن نیستم می گفتم که تشویق بشه و تازه بدگویی که نبود هیچ، تعریف هم بود

  

سفر

 

من و همسرمهربون تصمیم گرفتیم که یه مسافرت بریم

حالا مسأله اینجاست که نمیدونیم کجا  راستش من اولش دلم میخواست بین مالزی و تایلند یکیشون رو بریم که البته درمورد هردو هم اطلاعاتی گرفتم. اماااااا قضیه اینجاست که پدرهمسرمهربون ویزای انگلیس گرفته که بره دیدن دخترش و البته از تابستون ویزا گرفته ولی تنها نمیره. همسرمهربون هم پیشنهاد کرد که حالا که کریسمس هست و کلی جشن و برنامه هست، ما با پدرش بریم 

خوب من پدرهمسرمهربون رو خیلی دوست دارم و دلم میخواد که به خاطرش برم و خوب سفر خوبی هم هست.

و حالا مسأله :

۱- ما دقیقا یکسال پیش انگلیس بودیم

۲- هزینه فقط بلیط و ویزای انگلیس معادل یه تور ۷ شب و ۸ روز هتل ۵ ستاره ویژه کریسمس با ۳ تا پکیج گردشی و... هست

۳- انگلیس الان خیلی سرده

۴- پوند ۱۹۳۰ تومنه  ( حالا حساب کنید از ورودی موزه نفری ۲۶ پوند تا چرخ و فلک حدود ۱۵ پوند به بالا )

۵- سفر دونفری یه چیز دیگس

 حالا نظر شما چیه؟ فکر می کنید چه تصمیمی بهتره؟ من که نمیتونم تصمیم بگیرم

 

یادش به خیر

 

دیشب MBC ACTION  فیلم LEON را پخش کرد و من با دیدن این فیلم برگشتم به سالها پیش و دوران دانشجویی( حالا فکر نکنید دوران دانشجویی ما آدمکش حرفه ای بودیم)

ماجرا از این قراره که در یک سفر دانشجویی، این فیلم رو برامون پخش کردن و بعدش کلی در موردش صحبت کردیم و یادمه که اون دختری که دوست پسرش این فیلم رو آورده بود داشت خودش رو می کشت که وای چقدر فیلم قشنگی بود و دست اونی که آورده درد نکنه و... حالا دختره از اون گنددماغهایی بود که از همه ایراد میگرفت و در اظهارنظرهاش در مورد هرچیز صدتا اه اه و دویست تا پیف پیف میاورد...!!!( غیبت بسه) ما هم کلی تو دلمون خندیدیم و پچ پچ کردیم که مثلا ما نمیدونیم چرا دیگه اینقدر این فیلم فوق العاده شده!!!

خاطرات خوب گذشته که یه بخشی هم مربوط به دوران دانشجویی هست، با هر اشاره ای آدم رو به عالم خوب اون روزها می بره

 

The Cost

 

    For all of us, there comes a time when we must search for the thing  we think we  need above all else

No matter what it costs

 

بی پروا و بی تردید به سان پرنده ای سبکبال در آسمان خواسته ها و دلبستگیهایت بال بگشا!

پرواز کن!

زندگی از آن توست و تنها یکبار برایت آغوش می گشاید

هیچ فردایی را در حسرت دیروزی سپری مکن

بهای زنده بودنت زندگی توست

زندگی کن