وقتی اینا رو می بینم که واسه سالروز برابری زنان و حقوق زنان تاپ لس به خیابونا میان
یا اینا که پنج هزار تا از مردم عادی هستن و میان لخت مادرزاد کنار هم میایستن تا خبرنگارها ازشون عکس بگیرن
وقتی روز شلوارممنوع، آدما با لباس عادی ولی بدون شلوار میگردن
یا کسانی که واسه ....
بی اختیار یاد زنهای کشورم میافتم که فریادشون اینه
که حق امضاء یه تومار رو هم ندارن
که اگه خیانت مردا و متلکهای خاله خرسه ها رو سنگ حساب کنیم، هزاران ثریا در حال سنگسارند
یاد اون دختری -۱۲مرداد- میافتم که به جرم زن کسی بودن تو خیابون کتک میخورد و این حق مردش بود
که تازه براش لایحه هم به مجلس میبرن که شأنش رو بیشتر بهش بفهمونن
یا اونا که در همسایگی ما این میشه تکلیفشون برای ساده ترین چیزها مثل رانندگی
خلاصه اینکه
حرف ما چیز دیگریست درد ما جای دیگریست
هرچقدر هم ما بتونیم مسلط به زبان اینها حرف بزنیم و تو کشور آزادشون نفس بکشیم، اما الحق
"همدلی از همزبونی بهتره"
و کجا توان یکدل شد با این جماعت...
سهم ما جرعه ای اکسیژنه و طبیعتی دلپذیر، شاید نسلهای بعد ما که داغی از موطن خود به دل نداشته باشند، بتونن با این جماعت همدل بشن، شاید