ادای دین

 

هر بد که می کنی تو مپندار این بدی

ایزد فرو گذارد و گردون رها کند

دینی است کرده های ما بر دوش روزگار

تا هرزمان که وقت ببیند ادا کند

 

روز تعطیل خود را چگونه گذراندید

 

یه عالمه کار اداره رو که از روز پنج شنبه به منزل آورده بودیم، انجام دادیم از ۹:۳۰ صبح تا هم اکنون!!!

اینم نتیجه اهمال کاریهای سازمان اسبق مدیریت و معاونت جدید که نامه فوریشون بعد از ۱۰ روز و دقیقا روز ضرب العجل به دست ما رسیده است. حقشون بود که معاونتشون کردن

امیدوارم یه نفر له بشه

مدیریت ساختمان

 

توی ساختمون ما، من و همسرمهربون گل سرسبدیم یعنی اینکه یه مشت پیرو پاتال توی ساختمون هستن و تا جلسه تشکیل میشه میگن جوونا باید این کار رو بکنن که یعنی من و همسرمهربون 

البته یه چند وقتیه یه عروس و داماد به ساختمونمون اضافه شدن ولی چون مستأجرن اکثر جلسات رو نمیان و صاحبخونه های عزیز هم میگن نمیشه امور ساختمون رو بدیم دست کسی که براش مهم نیست چی بشه و چی نشه! حالا بگذریم که من اصلا این حرفشون رو قبول ندارم چون آدم با شخصیت براش مهمه که محیط زندگیش چطوریه و اگه آدم بی شخصیت هم باشه دیگه مستأجر و صاحبخونه نداره.

تازه یه پیرمردی هم توی ساختمون هست که هرشب هزار بار درهای ساختمون و پارکینگ رو چک میکنه که حتما قفل باشن خیلی گناه داره، از وسواس داره میمیره

کلا هم ساختمون پرواحدی نداریم و دوتا ازواحدها هم صاحبانشون خارج از کشور تشریف دارن و فقط تابستونی وقتی یه سر میزنن و میرن یه واحد دیگه هم از سر پولداری بعضیا داره باد میخوره و کلا خالیه!

القصه، توی یکی از جلسات که با این اوصافی که گفتم معلومه چند تا شرکت کننده فعال داشت، درمورد مدیریت جدید ساختمون تصمیم گیری میشد و اساسی گیر داده بودن که من یا همسرمهربون مدیر بشیم  همسرمهربون هم با هزار و یک ترفند این مسؤلیت رو انداخت گردن یکی از این پیرمردها و بهش گفت که نگران نباش ما کمکت میکنیم. اون شب ما خوشحال و خندان از جلسه برگشتیم که آخیش راحت شدیم.

اماااااااااااااااااااااااا چشمتون روز بد نبینه که از دست این پیرمرده این شکلی شدیم هر دقیقه دم خونه ماست که میخوام برم فلان چیز و بهمان چیز رو بخریم با من بیاین! میخوام کارگر بیارم فلان جا رو ببینه شما یه قیمت بگیرین! میخوام ایزوگام رو عوض کنم یه چند تا شرکت خوب پیدا کنین! و....

حالا همه اینا رو تصور کنین در حالیکه ما دونفری خسته از اداره اومدیم و تازه میخواهیم یه استراحتی بکنیم و شامی حاضر کنیم که سروکلش پیدا میشه. انگار که بپا گذاشته واسه ما که وارد ساختمون بشیم.

پریشب از راه رسیده بودیم و همسرمهربون با لباس زیر ولو شده بود روی مبل و منم داشتم چای رو حاضر میکردم که دیدیم  زنگ میزنن، گفتم همسری بیا همین شکلی برو در رو وا کن بلکه خجالت بکشه  ولی چه کنم که همسرمهربون پیشنهاد منو قبول نکرد 

 

شب قدر

 

امشب یکی از شبهایی که میگن احتمالا شب قدره. خوب شب قدر چیه؟ شبی که در اون قرآن مجید نازل شده و شبی که میگن سرنوشت انسانها در این شب عزیز رقم میخوره

نیایش، دعا و شکرانه از دل انگیزترین الطاف خدا به انسانه. ما هرلحظه و هرجا میتونیم خدا رو صدا کنیم و اگه به معنای واقعی عشق به خدا پی ببریم هرشب، شب قدره  

 

مــاه بیـدارم نمـود و گـفت جـانـا کــم بـخـواب      گفتمش روی تـو  را هـر لحظه می بـینم به خواب

گـفت در کــوزه بود  آب و تیمــم باطـــل است      گفتم آب از خـاک جوشیده، شود زم زم به خواب 

گـفت  اگـر بیـدار باشـی گویمـت افســانه ها       گفتم  از افسـون افسـانــه روم  نـم نـم به خواب

گفت خوابی، بی خبرهستی زشبهای زمین       گفتم اعطـاء می شود برخفته جام جم به خواب

گفت می گـیرند مأموران ازین پس خفتـه را         گفتمش من می شوم خودحاکم عالم به خواب

 

پ.ن: ساناز گل ازم خواسته بود که اگه ازجایی میشه آهنگ پست قبلی ( احسان خواجه امیری ) رو دانلود کرد بگم، منم لینکش رو اینجا گذاشتم که هرکدوم از دوستای عزیزم خواستن بتونن دانلودش کنن

ضمنا یه آهنگ دیگه هم تو این سریال نیما رئیسی میخونه که خیلی قشنگه، خوب اونم گوش بدین دیگه

اینم متنش:

بذار هیچـــــــکی کــنار ما نبــاشه ،  ما که چیـزی از آدمــا نمی خوایم

همین قد که به همدیگه رسیدیم ،  دیگه هیچی ازاین دنیا نمی خوایم

کســـــــی با هم نمیـخواد ما رو امــــا ،  حـالا ما با همیم تنهـــــای تنها

چـقدر دلـــــگیره شــادی تـوی غــــربت ،  ولـی آســـونتره از دوری مـا

 

انگار داره میشه

 

 من از این شعر خیلی خوشم اومده و خیلی بهش اعتقاد دارم، شما چطور؟

 

میشه خدا رو حس کردتو لحظه های ساده

تو اضطراب عشق و گناه بی اراده

 

بی عشق عمر آدم بی اعتقاد میره

هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره

 

وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره

کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

 

ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشه

هرچی محال می شد با عشق داره میشه

انگار داره میشه

 

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه اس

از لحظه های حوا، حوا میمونه و بس

 

نترس اگه دل تو از خواب کهنه پاشه

شاید خدا قصه اتو از نو نوشته باشه